تبليغاتX
چشمانت را ورق بزن شايد در گوشه اى از آن مرا به يادگار كشيده باشى

* ஜღتـپـش قـلـبـهـاღஜ


ஜღتـپـش قـلـبـهـاღஜ

درسـاحـل قـلـبـهــا فـقـط رد پـاى دوسـت مـیـمـانـد وگـرنـه مـوج روزگـار هـر رد پـایــى راگـم میكند

تبادل لينک هوشمند

اگر با تبادل لينک موافقيد   ايـــنـجــا  را کليک کنيد.

 

 

نوشته شده در سه شنبه 15 فروردین1391 ساعت 16:59 توسط مـحـمــــد رضـــا|

کوچه ها را بلد شدم...

خيابان ها را،

مغازه ها را،

رنگ هاي چراغ راهنمايي را،

جدول ضرب را،

و ديگر در راه هيچ مدرسه ايي گم نمي شوم،

اما...

هنوز گاهي ميان آدم ها گم مي شوم...



نوشته شده در سه شنبه 26 اردیبهشت1391 ساعت 15:18 توسط مـحـمــــد رضـــا|

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت

سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت

 دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود

چشم تو مثل یه سایه همجا همسفرم بود

من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم

تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم


قالب ظالم


نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ساعت 15:31 توسط مـحـمــــد رضـــا|

WINNER-HABIB

خدایا کفر نمی گویم پریشانم،

چه می خواهی تو از جانم،

مرا بی آن که خود خواهم اسیر زندگی کردی،

خداوندا تو مسئولی،

خداوندا تو می دانی که

انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است،

چه رنجی می کشد آن کس

که انسان است و از احساس سرشار است



تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391 ساعت 23:18 توسط مـحـمــــد رضـــا|

با تو باشم من نفس خواهم کشید

بی تو دست از جان و دل خواهم کشید

باتو من نقش هزاران منظره

بی تو شب های سیه خواهم کشید

با تو من باغی پر از سوسن ویاس

بی تو صحرای پراز خارو علف خواهم کشید


نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391 ساعت 16:13 توسط مـحـمــــد رضـــا|

امشب تمام گذشته ام را ورق زدم

پر از لحظه های سیاه

لحظه های داغ و پر از التهاب

بی قراری

دلتنگی

افسردگی

خاموشی

سکوت

اشک

نفرین با بودن وقتی با درد همراه است



 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 7 فروردین1391 ساعت 17:37 توسط مـحـمــــد رضـــا|

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛

برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد،

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد،

سالی دیگر گذشت روزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد

عيدبر همگان مبارک باد



 


نوشته شده در شنبه 27 اسفند1390 ساعت 0:54 توسط مـحـمــــد رضـــا|

بعضی وقت ها یکی طوری می سوزونتت

که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن

بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه

که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن

زمانه ایست که خیلی خیلی چیزها

آنطوری که بود یا باید باشد نیست 


زنده یاد خسرو شکیبائی


نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390 ساعت 17:27 توسط مـحـمــــد رضـــا|

یه وقتایی باید کم باشی

تا کم بودنت حس بشه

نه اینکه نباشی

و نبودنت

واسه بقیه عادت بشه...
 
 
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390 ساعت 17:1 توسط مـحـمــــد رضـــا|

ای نگاهت،

تپش انداز دل بی تابم،

تو نجیبانه ترین عاشقی عمر منی،

که خدا ،

 باهمه ی عاشقی اش خلقت کرد!...

 

 

نوشته شده در یکشنبه 30 بهمن1390 ساعت 12:54 توسط مـحـمــــد رضـــا|

تمام می شود

تمام ناگفته های من

فقط چند نقطه چین باقی می ماند

تا حرف های سادگی هایم را

دوباره تکرار کنی

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن1390 ساعت 14:31 توسط مـحـمــــد رضـــا|

برایت یک بغل گندم دلی خشنود از مردم،

برایت یک بغل مریم كه مست از وی شوی هر دم،

برایت قدرت آرش که دشمن را زنی آتش،

برایت سفره ای ساده حلال و پاک و آماده،

برایت یك بغل احساس دو بیتی های عطر یاس،

برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا كردم


http://www.up.98ia.com/images/zzfnndvveb6kwiopingr.gif

 


نوشته شده در یکشنبه 2 بهمن1390 ساعت 13:41 توسط مـحـمــــد رضـــا|

لبی شبيه لبت تشنه سخن دارم

چه اتفاق غريبی که با تو من دارم

منو تو هر دو به زخم سکوت محکوميم

غم تو کهنه ولی من غمی دگر دارم

دلم گرفته از اينجا کسی به فکرم نيست

دلم خوش است که به شهر شما وطن دارم

ز بس که فاصله افتاده بين ما و شما

هميشه فکر بريدن ز اين وطن دارم

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar-20.com

نوشته شده در سه شنبه 20 دی1390 ساعت 23:35 توسط مـحـمــــد رضـــا|

برایت آرزو می کنم دستانت در دستان کسی قرار گیرد

 که گرمای دستانش آرامش بخش روحت باشد

آرزو می کنم قلبت برای کسی بتپد

که لیاقت تمام خوبی های تو را داشته باشد

و برای خودت نیز دعا می کنم تا خودت باشی

 نه آنچه دیگران می خواهند

 

 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در شنبه 10 دی1390 ساعت 20:33 توسط مـحـمــــد رضـــا|

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود

در هیاهوی مترسکها پراز احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها

شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده بال در بال

نسیم ساقه های هرز این بیشه را داس بود

کاش میشد حرفی از کاش میشد هم نبود

هر چه بود احساس بود و عشق و یاس بود

 

نوشته شده در دوشنبه 5 دی1390 ساعت 0:37 توسط مـحـمــــد رضـــا|


مطالب پيشين
» بـا تـبـادل لـيـنــــک موافـقـــم
» آدم ها را خوب بلد نيستم
» سفر
» پریشانی
» با تو بی تو
» تمام گذشته ام
» سال نو مبارک 1391
» درد دلهای عاشقانه
» عادت
» عشق من
قالب وبلاگ : پارس اسكين